محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
864
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
يبوست كند و خود هم منكسر كردد و بسر حد اعتدال آيد كه اذا تعارضا تساقطا و اين احتمال قوى است لهذا حكم بر رطوبت آن تامل تمام است بخلاف حرارت كه با وجود انكسار به برودت آب بالكليه منطفى نميشود و اما اينكه در آن رطوبت فضليه است ترددى نيست و مراد از رطوبت فضليه رطوبتى است كه در مزاج او باشد و ممازج تمام اجزاى او نباشد و دليل برين آن است كه سوراخ سوراخ مىشود و متفتت ميكردد و چون اين رطوبت فضليه فى الجمله كسب حرارت آن مينمايد قسمى كه اندك كهنه باشد تاثير آن در بعضى امزجه و مواد اقوى مىشود و بهتر ميدانند آن را و ميرزا قاضى يزدى و حكيم هاشم طهرانى سرد در اول و خشك در دويم ميدانند و ميكويند كه سردى و خشكى آن بسبب ممازحت و مخالطت باب بيشتر و كمتر ميكردد اما تحليل و ترقيق و تلطيف و كداختن و ساير افعال و اثار قويه كه از آن ظاهر ميكردد از جهت خاصيت و صورت نوعيه آن است و بعضى از اثار ديكر تابع كيفيت آن است و ايشان هر دو نيز قابل رطوبت فضليه اناند بدليل تقويت آن مرباه را و تكون كرم در آن به زودى حكيم مير محمّد مؤمن در تحفه المومنين حكم بمركب القوى بودن آن با مائل بحرارت و يبوست كرده و كفته كه يبوست آن زياده است بر حرارت آن و حكيم محمد اكبر معروف بحكيم ازرانى نيز در قرابادين خود كه موسوم با قرابادين قادرى است قائل بمركب القوى بودن آن است بدليل آنكه مقرر است نزد اطبا كه تا امكان استناد فعل و اثر چيزى بكيفيت آن باشد استناد بخاصيت آن يعنى ذو خاصيت دانستن آن جايز نيست و همچنين تا نسبت عمل بما بالذات به چيزى ممكن باشد نسبت ادويه بالعرض روا نيست و مع ذلك بعضى افعال عجيبه كه قوّت كيفيت آن خارج باشد اكر آن را بخاصيت مفوض دارند اين اجتماع خاصيت بمركب القوى بودن آن قدحى بمدعا ندارد پس مركب القوى است و آن قدس سره ميفرمايند كه نزد اين بنده اثم محمد هاشم العلوى المخاطب بحكيم الملوك آن است كه مركب القوى و مزاج تركيبى آن مائل بحرارت و يبوست است با رطوبت فضليهء غريبه بسيار و اما اجزاى اصليهء بسيطهء آن كه اين دوا تركيب از انها يافته هريك را مزاجى خاص است اما جزو هوائى آن حار معرق و ملطف و محل است و جزو ارضى آن بارد مقوى و جزو دوائى آن غالب و جزو غذائى آن قليل و جزو غذائى آن جزو بدن شود باقى ميماند در بدن جزو دوائى آن تا مدّت مديد آن جزو دوائى اثر تسخين و تلطيف و تعريق در بدن مىكند و چون در آب بطريق تصعيد پخته شود در آب جزو حار لطيف آن مىباشد غالب و غذائيت آن به جهت آنكه در جرمش مىماند كمتر و لهذا استاذ بعد از دادن مطبوخ مصعد آن حلواى از جرم چوب چينى ساخته در آن لبوب و قدر از ادويهء عطرهء مقويه ارواح حاره داخل كرده ميدهد كه غذاى متين لزج از آن تولد كند كه بچسبد باعضا و بچسباند غذاى سابق و لا حق را باعضا و تا مدّت مديد اثر و فعل دواى آن در بدن بماند مانند بعض ادويه غذائيهء كه چون وارد بدن كردند بعد از اثر دوائيت آن در بدن و مستحيل بخلط كرديدن و جزو بدن شدن آن تاثير دوائيت آن مدتى در بدن باقى ميماند و ظاهر آن است كه حرارت آن در اواخر درجهء اولى باشد و يبس و جرمش نيز در اخر درجهء اولى و اما آب مطبوخ بطريق تصعيد آن را به اين معنى كه سر ديك را بسرپوش پوشيده و اطراف آن پيازچه و خمير آرد ماش محكم كرفته كه اصلا و مطلقا بخار آن بيرون نرود بايد اين مقدار از يبوست آن را نباشد و شايد مائل به رطوبت باشد و لهذا اكثر اطبا در امراض مزمنه اين دوا را مطبوخ بطريق تصعيد ميدهند جهت آنكه مطبوخى كه سرش باز باشد اجزاى حاره ملطفه معرقهء محللهء آن بسبب لطافت منقلب به هوا كرديده فانى ميكردد و اثرش كم مىشود و اما بطريق تصعيد يعنى عرق كرفتن مثل ماء الورد كه كلاب باشد و سائر عرقها اجزاى لطيفهء آن متصاعد كرديده چيزى از اجزاى متينه و اجزاى غذائيه آن در آن داخل نميشود پس به زودى از حرارت بدن متاثر كرديده فعلش زائل ميكردد و اما بطريق تصعيد در ديك سر پوشانيده بنحو مذكور كه جرم در زيرش باشد متصل از اجزاى لطيفهء آن متصاعد كرديده منقلب بمائيت شده باز در همان ديك كه اجرام چوب چينى در آن است نزول نموده بانها مخلوط كرديده باز صعود مىكند تا زمانى كه در ثفل آن قوتى باقى نميماند و در اين قسم طبيخ هم اجزاى لطيفهء متصاعد مىباشد و هم چيزى از جرم آن پس حاصل ميكردد از آن مطلوب و حكيم مير عماد الدّين محمود را كه اول كسىاند از اطباى اسلام كه در آن رساله نوشته و بيان كرده در اين مقام و اكثر مواضع ديكر سخنان محققانه مدققانه مدلل است و ميرزا قاضى و حكيم هاشم طهرانى را با ايشان مناقشه بسيار است كه طايلى در تحت انها نيست و اين مختصر كنجايش ذكر انها ندارد و قول هريك خالى از شبهات نيست و لهذا ذكر كرده نشده كسى را كه ارادهء اطلاع بر انها باشد بايد كه رسالهء ميرزا قاضى و ميرزا محمّد هاشم را مطالعه نمايد مخفى نماند كه آنچه از روى تجربه به تكرار استعمال آن بر اين بنده ضعيف عاصى هيچمدان جامع اين اوراق پريشان و سخنان منتشر معلوم شده آن است كه با وجود مركب القوى بودن صاحب حرارت فضليه حار و يابس است و ليكن ظهور اين هر دو كيفيت در آن بمراتبست و از ترى و تازكى و قرب عهد از اخذ و خشكى و كهنكى و بعد عهد از اخذ آن مانند حرارت و يبوست در ابدان محرور المزاجان صفراوى از مراتب طفوليت و شباب و كهولت و شيخوخت كه در ابتداء و حين ترى و تازكى حرارت و يبوست آن بسبب كثرت رطوبت بلغمى منغمر مىباشد مثل حرارت بدن طفل كه منغمر در تحت رطوبات وافره آن است و اثرى و ظهورى ندارد و بعد از آن كه اندك مدتى بران بكذرد و رطوبت فى الجمله به تحليل رود و اعتدالى يابد كه تخمينا شش ماه تا يك سال باشد حرارت و يبوست آن نيز بمرتبه اعتدال ظهور يابد مانند ظهور حرارت و يبوست در ابدان شبان و چون از حد اعتدال بكذرد كه تخمينا يك و نيم سال تا دو نيم سال از زمان اخذ و براوردن آن از زمين باشد رطوبت آن ميل بفنا مينمايد و خشكى بر او استيلا مييابد به حكم آنكه احدى الفاعلتين را كه حرارت و برودت است با احدى المنفعلتين كه رطوبت باشد فعل و اثر ضعيف مىباشد فعل و اثر ضعيف و با منفعل ديكر كه يبوست است قوى و بعد از آن هرچند ميل به كهنكى و خشكى اورد اثر حرارت و يبس از آن زياده ظاهر ميكردد مثلا سه ساله و چهار ساله آن در كمال حرارت و يبس مىباشد و همبرين قياس تا فاسد و باطل كردد پس تر و تازه آن از براى محرور المزاجان دموى و صفراوى و امراض حادثه از احتراق و فساد آن هر دو خلط به تنهائى يا با بعضى از ادويه مناسبه و از براى سوداوى مزاجان و امراض حادثه از آن با بعضى از ادويه مناسبهء آن مفيد و متوسط آن مثلا يك ساله تا دو ساله آن براى سوداوى مزاجان و امراض سوداويه مفيد و نيم كهنهء آن مثلا دو نيم ساله تا سه و نيم ساله آن از براى مبرود المزاجان مرطوب بلغمى و امراض بارده رطبه بلغميه نافع است و اما بسيار كهنه آن از براى اكثر امزجه خصوصا محرور المزاجان ضعيف بنيه بسيار مضر و محدث حرارت عظيمه و منجر بدق است و اجتناب از آن حتى المقدور انسب و اولى و لازم و واجب است